«گورنگ واژه‌ای اصیل و ایرانی به معنای خوشبخت است و به احتمال زیاد نام فامیلی من با «ی» نسبت آخر آن به معنای خوشبختی است.»

 این‌ها را محمدمهدی گورنگی در توضیح فامیلی‌اش می‌گوید. این آهنگساز که که سریال «به دنیا بگویید بایستد» با موسیقی او را از شبکه تهران شاهد بودیم؛ در سال ۱۳۵۴ در شیراز متولد شده، از سن ۷ سالگی تمبک را به‌صورت حسی و خودآموخته شروع کرده است:

«هرگاه که قطعه موسیقی‌ای از رادیو تلویزیون پخش می‌شد با هر وسیله‌ای که نزدیک دستم بود سر ضرب‌های ریتم آن را می‌نواختم تا آن‌که پدرم برایم تمبک خرید. از ۱۱ سالگی به کلاس پیانو رفتم و به‌تدریج در مدرسه راهنمایی و سپس دبیرستان آهنگسازی سرود را برای بچه‌ها آغاز کردم. بعد از دیپلم با قبولی در رشته موسیقی دانشگاه به تهران آمدم و همکاری‌ام را با مرکز موسیقی صدا و سیما شروع کردم.»

گورنگی تاکنون به‌جز آهنگسازی در زمینه پاپ، پاپ تلفیقی، ارکستر ملی، قطعات سمفونیک، با کلام و بی‌کلام،‌موسیقی فیلم‌های بازنده (قاسم جعفری)، احضارشدگان (آرش معیریان)، آنکه دریا می‌رود (معیریان)، زر گل (سپهر محمدی)، آوای افغان (محمدی) و سریال‌های معجزه ازدواج (علیرضا خسه)، زنبق‌های وحشی (بهرام کاظمی)، یک خانه همسفر (محمدی)، مسافری از هند (قاسم جعفری)، فقط به خاطر تو (اکبر منصور فلاح)، روز رفتن (جواد افشار)، كمكم كن (جعفری)، غریبانه (جعفری) برای آخرین بار (اکبر منصور فلاح)، آقای گرفتار (منصور فلاح)، خانه شش در (مجید جوانمرد) و ... را ساخته است. گفتگوی ما را با او می‌خوانید:

شما هم مثل بیشتر آهنگسازان فیلم و سریال از موسیقی محض شروع کرده و یک روز از سینما و تلویزیون سر در آورده‌اید. این اتفاق در مورد شما چگونه رخ داد؟

خیلی به این کار علاقه داشتم شاید اولین بار «پیروز ارجمند» باعث شد آن را تجربه کنم در دانشکده با او آشنا شدم. ارجمند خیلی پیشتر از من درسش را تمام کرده بود اما به دانشکده رفت و آمد می‌کرد. دوستی با او برای من خیلی جالب بود. در آن زمان کارش را بر موسیقی فیلم متمرکز کرده بود و موسیقی فیلم «سفر به چزابه» را میساخت. بعدها سر ساخت موسیقی سریال «به رنگ صدف» به منزلش رفتم. وقتی اشتیاقم را دید همکارش شدم. موسیقی سریال‌های «حامی»، «گروه هفت» تله فیلم «عقاب» و چند کار دیگر را با هم ساختیم. در ادامه به واسطه دوستی با حسین معماری به محمد صدری تهیه کننده «معجزه ازدواج» معرفی شدم و رسماً کارم را به طور مستقل آغاز کردم. 

فرق یک موسیقی‌دان با یک آهنگساز فیلم چیست؟

موسیقی‌دان دارای تعریفی کلی است که می‌توان آن را به یک آهنگساز، نوازنده و یا محقق این رشته اطلاق کرد. شاید بهتر باشد تفاوت یک آهنگساز با آهنگساز فیلم را بیان کنیم. هر آهنگساز به هر حال باید در رشته موسیقی دارای تحصیلات آکادمیک باشد و به شکل حرفه‌ای دروسی مانند هارمونی، کنترپوان، ارکستراسیون و سازشناسی را بگذراند تا به نقطه ای برسد که استادان فن او را به عنوان آهنگساز قبول کنند. در مرحله بعد این به ذوق شخص بر می‌گردد که به هر استعداد ویژه‌ای که در خود می‌یابد پروبال بدهد. آهنگساز فیلم جدای از گذراندن دوره‌های مذکور و داشتن ذوق و حس ملودی‌سازی باید بتواند حس تصویر را به‌خوبی تشخیص دهد... 

.... از طریق حسی یا تکنیکی؟

به هر حال باید رابطه عمیقی با فیلم یا سریال برقرار کند. یک سری مؤلفه‌ها نیز بر اثر تجربه حاصل می‌شود. این که نقطه شروع، پایان، اوج و فرود موسیقی و زمان بندی هر قطعه و یا حتی سکوت موسیقی برای چند پلان یا سکانس در کجا، چگونه و تا چه حد باید باشد. به علاوه این که رنگ تصاویر با رنگ آمیزی موسیقی یعنی ارکستراسیون و رنگ صوتی پیوند خوبی برقرار کند. 

آموختن و به کار بستن صحیح این مسائل باعث دوام یک آهنگساز در این رشته می‌شود. برای هر آهنگسازی، نوآوری خیلی مهم است. این که بکوشد تا هر اثرش با کارهای قبلی خودش و آثار دیگر آهنگسازان متفاوت باشد. البته الهام گرفتن از کار بزرگان برای هنرمندان هر رشته‌ای الزامی است. اما این که کسی بخواهد دقیقا کپی‌برداری کند معضلی است که گاه می‌بینیم. 

بعضی آهنگسازان استفاده از موسیقی الکترونیک را گامی در مسیر نوآوری می‌دانند. شما تا چه حد با این عقیده موافق هستید؟

به شخصه و در صورتی که شرایط مادی و زمانی پروژه اجازه دهد، به استفاده از ارکستر زنده و سازهای آکوستیک اعتقاد ویژه‌ای دارم. مگر در مواقعی که آن حس خاص و رنگ متفاوت را نتوان در این سازها پیدا کرد. آن وقت ترجیح می‌دهم به سوی استفاده از موسیقی الکترونیک بروم و صداهایی که موجود نیست یا پیدا کردنشان مشکل است را به این وسیله تولید کنم. گاه نیز پیش می‌آید که از ابتدا با این تشخیص و تصمیم به سمت استفاده کامل از موسیقی الکترونیک می‌روم. 

این تشخیص و انتخاب که حتماً بحث جالبی است چگونه صورت می‌گیرد؟

موقع تماشای اولیه فیلم و بحث با کارگردان و سایر عوامل درباره آن که راجع به موسیقی‌اش بحث و تبادل نظر می‌شود، می‌بینید که مثلاً آن فیلم غیر رئال و ناملموس است. طبیعی است که در این جا می‌توان از صداهای الکترونیک و غیر معمول سود برد که با تجهیزات دیجیتال کامپیوتری و سمپل‌ها و نرم افزارهای موجود می‌توان به آنها دست یافت. اما در مورد فیلمی با فضا و تصاویر از نوع رئال بهتر و طبیعی‌تر است که از موسیقی رئال که همان موسیقی آکوستیک است استفاده شود. 

یکی از کارهای جالب شما که در ذهن من و خیلی‌ها مانده است؛ استفاده از نوع خاصی از ترجیع بند کلامی «سلطان» در بخشی از موسیقی سریال «فقط به خاطر تو» بوده است. منظورم تمامی جاهایی است که آن زن نقش منفی فیلم با بازی «شراره رخام» سه چهار نفر از عوامل بزن بهادر خود را که همگی «سلطان» نام داشتند صدا می‌کرد و هر بار ملودی آن بخش با کلمه فریاد واره‌ی «سلطان آغاز می‌شد. ایده‌ی این کار از خودتان بود یا کارگردان؟

 

فکر این کار از اساس متعلق به خودم بود. می‌خواستم هر بار با نشانی ویژه‌ای تماشاگر را در بطن فضای فانتزی آمیخته با جدی حضور «سلطان»‌ها قرار دهم. خوب که فکر کردم دیدم چنین صدا و وکالی هر بار در بدو ورود آنها یک لایت موتیفِ کُمیک تشکیل می‌دهد که از قرار با استقبال مردم روبه رو شد و در ذهن‌ها جا افتاد.

چرا شبیه چنین کارهایی را در موسیقی فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی کمتر می‌بینیم. انگار برخوردن به چنین قطعه‌هایی بیشتر به اتفاق می‌ماند.

نمی‌دانم. شاید اگر ما آهنگسازان فرصت بیشتری داشته باشیم و بیشتر درباره‌ی هر اثر فکر کنیم و تهیه‌کننده‌های عزیز تا این حد عجله نکنند؛ قطعاً به ایده‌های جدیدتری خواهیم رسید و به قول شما این اتفاق‌ها مدام تکرار خواهد شد. 

مسأله‌ی دیگر بویژه درباره‌ی تیتراژهای ابتدایی و پایانی سریال‌های تلویزیونی استفاده از ترانه‌هایی است که معمولاً با خوانندگان ثابت و خاصی اجرا می‌شود و همواره بحث‌های فراوانی را در پی دارد. در این باره چه نظری دارید؟

همه به نوعی حق دارند حتی خود ما آهنگسازان نیز از این وضعیت گله‌مندیم. الان مدتی است که می‌بینیم تیتراژها آهنگسازانی جدای از سازنده موسیقی متن دارند. به نظرم این کار اشتباه است. چون تیتراژ چکیده‌ی هر اثر تصویری اعم از فیلم یا سریال است، تقریباً باید تمام اِلمان‌ها و مختصات فضای موسیقی متن در تیتراژ حفظ شود. زمانی که دو نفر این دو موسیقی را بسازند، گسستِ عجیبی میان دو بخش از اثر به وجود می‌آید. چون ممکن است آهنگساز تیتراژ و سریال همدیگر را نبینند و نشناسند، حتی موسیقی دیگر را هم تا پایان کار نشنوند. به همین دلیل بعضی وقتها به نظر می رسد که موسیقی تیتراژ انتخابی است و یک‌دفعه روی اثر گنجانده شده است. گاهی هم می‌بینیم که از خواننده‌ای خاص می‌خواهند تا یکی از ترانه‌های آلبومش را که در بازار موجود است برای استفاده در تیتراژ در اختیار گروه قرار دهد. این کار هم از نظر حسی مشکل‌زاست چون وصله‌ای نامأنوس به شمار می رود و مخاطب متوجه ناهمخوانی آن با کل اثر خواهد شد. 

دوگانه بودن آهنگساز تیتراژ و بقیه سریال به نظرم اقدام جالبی نیست که باید از ترویج آن جلوگیری کرد؛ مگر زمانی که یک آهنگساز فیلم و سریال توانایی خلق موسیقی ترانه‌ای را نداشته باشد که به نظرم بعید است آهنگسازان ما فاقد این توانایی باشند. 

علی شیرازی 

شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۶. روزنامه جام‌جم/قاب کوچک